ديدگاههاي شناختي :

فلاسفه ديدگاههاي شناختي را روش شناخت و آگاهي نسبت به اشيا و پديده ها تلقي ميکنند.

انواع ديدگاههاي شناختي:

الف-ديدگاه تجربه گرايي و پوزيتيوسم : باني اين طرز فکر فرانسيس بيکن است. اين مکتب وسيله شناخت را حواس انسان ميداند و معتقد است شناختي اعتبار دارد که به وسيله يکي از حواس قابل درک باشد. بدين لحاظ پوزيتويسم به تجربه و آزمايش و مشاهده اصالت مي دهد.

 ب-ديدگاه عقل گرايي : اين ديدگاه اعتقاد دارد که حواس انسان هيچگاه کليت و ضرورت اصول و مفاهيم را در نمي يابد و لذا منشا ديگري به نام عقل ضرورت دارد. در اين ديدگاه رابطه منطقي بين کبري و صغري و نتيجه بر قرار مي گردد.

ج- ديدگاه استنباطي : اين ديدگاه ، استنباط يا تفهم را به عنوان روش خاص علوم اجتماعي مي پذيرد براساس اين ديدگاه ، فهميدن زندگي يا استنباط تنها با انديشه امكان پذير نيست ، بلكه بايد از استنباط و كليه نيروهاي اساسي براي درك آن استفاده نمود، زيرا موضوع مورد مطالعه علوم اجتماعي برعكس موضوع علوم طبيعي ملموس نيست. از مدعيان اين روش مي توان ماكس وبر را نام برد.

د-ديدگاه ساختاري : اين ديدگاه شامل دو رويکرد است:

الف-نظريه لاکاتوش درباره برنامه هاي پژوهشي

ب-نظريه توماس کوهن درباره پاراديم ها و انقلاب هاي علمي